از زمستون پریدیم تو تابستون. امروز ظهر داشتم زنده زنده سرخ میشدم زیر آفتاب اینجا. هفتهٔ پیش بدون اغراق من با ۴ تا لباس و جوراب پشمی میخوابیدم.. بعد یه شب همخونه ای محترم اومدو گفت ، اگه میخوای دوچرخه بخری بشتاب که آخر هفته هوا میشه ۳۰ درجه. یعنی هوا اینجا تو یک روز هم ممکن از زمستونی تبدیل بشه به تابستونی، پس به هیچ وجه تعجب ننمودیم
حالا بندهٔ خدا این همخونه ای من یه دوچرخه که چند وقتی ازش استفاده نمیکرد، داده بود به من و این دوچرخه رویای دوچرخه سواری من رو کلا نابود کرد، سنگین بود، دنده هاش درست کار نمیکرد، روز اول یکی ازتایرهاش ترکید، کلی هزینه کردم واسه تایرنو ، فرداش سنجاق رفت توش دوباره منفجر شد!! ترمز هاش یه بار تو یه سرازیری برید و نزدیک بود مغزم متلاشی بشه کف خیابون
سیدنی کلا به نظر من تشکیل شده از سه هزار تا تپه! همهٔ خیابونش مثل خیابونای درکه و دربنده بس که شیب داره! آدم راه هم که میره نفسش بند میاد، چه برسه با دوچرخهٔ داغون
خلاصه که من نمیخواستم این رویای زیبام این شکلی تموم بشه عطای دوچرخه لیزا رو به لقاش بخشیدم و به خودم گفتم حالا که دوچرخه اینقدر گرونه و جیب مبارک هیچ جوره جواب دوچرخهٔ نو رو نمیده و دوچرخه دست دو هم من رو از دانشجو تبدیل میکنه به تعمیر کار دوچرخه، جهنّم! پیاده میرم تا از این هوای یه ذره شبیه بهاری لذت ببرم........... هر روز صبح یه ساعت پیاده میرفتم تا دانشگاه... و در نامیدی کامل یک روز سر راه، دیدیم که یک مغازه دوچرخهها ش رو به قیمتهای عجیب داره میفروشه! من هم که این مدت متخصص دوچرخه شده بودم پریدم تو و سر یه چشم به هم زدن یکیخریدم بالاخره! حالا نمیدونم چی میشه بالاخره من زنده میمونم با این دوچرخه سواری یا نه
شهرداری اینجا داره شدیدا تلاش میکنه ملت رو به دوچرخه سواری ترغیب کنه. این سازمان دهی شون برام خیلی جالب بود. مثلن اینکه هر هفته دو تا کلاس مجانی میذارن، یکی اینکه چه جوری تو شهر میون ماشینها رانندگی کنیم چون اینجا یا خیابون مسیر مشخص واسه دوچرخه دارن ، یا اگه ندران ، خیابون متعلق به دوچرخهها هم هست. این کلاس رو با همون دوچرخه داغون رفتم و کلی اعتماد به نفسم رفت بالا. کلاس دوم اینکه چه جوری خودمون دوچرخه رو تعمیر کنیم. هنوز وخت نشده اینرو برم. ایشالا جناب کریس یه بار دیگه برن خارج من خیالم راحت بشه، بی عذاب وجدان برم...نقشه مجانی پخش میکنن با هزار تا بروشور که مسیرهای امن رو واسه دوچرخهها معلوم کردن با درجه بندی.. اکثر خیابونها لاین مشخص واسه دوچرخه داره، پر از علائم رانندگی که ای ماشین حواست به این دوچرخهها باشه.. قرعه کشی میذارن دوچرخه میدان... چه میدونم .. آها میخوان یه طبقه شهرداری رو تبدیل کنن به حموم عمومی که ملت که عرق میکنن بعد از دوچرخه سواری برن دوش بگیرن روحشون تازه شه، نه که لعنت کنن خودشون رو که چرا دارن به حال گلوبال وارمیمگ در حد خودشون کمک میکنند....خلاصه که اینجوری
حالا بندهٔ خدا این همخونه ای من یه دوچرخه که چند وقتی ازش استفاده نمیکرد، داده بود به من و این دوچرخه رویای دوچرخه سواری من رو کلا نابود کرد، سنگین بود، دنده هاش درست کار نمیکرد، روز اول یکی ازتایرهاش ترکید، کلی هزینه کردم واسه تایرنو ، فرداش سنجاق رفت توش دوباره منفجر شد!! ترمز هاش یه بار تو یه سرازیری برید و نزدیک بود مغزم متلاشی بشه کف خیابون
سیدنی کلا به نظر من تشکیل شده از سه هزار تا تپه! همهٔ خیابونش مثل خیابونای درکه و دربنده بس که شیب داره! آدم راه هم که میره نفسش بند میاد، چه برسه با دوچرخهٔ داغون
خلاصه که من نمیخواستم این رویای زیبام این شکلی تموم بشه عطای دوچرخه لیزا رو به لقاش بخشیدم و به خودم گفتم حالا که دوچرخه اینقدر گرونه و جیب مبارک هیچ جوره جواب دوچرخهٔ نو رو نمیده و دوچرخه دست دو هم من رو از دانشجو تبدیل میکنه به تعمیر کار دوچرخه، جهنّم! پیاده میرم تا از این هوای یه ذره شبیه بهاری لذت ببرم........... هر روز صبح یه ساعت پیاده میرفتم تا دانشگاه... و در نامیدی کامل یک روز سر راه، دیدیم که یک مغازه دوچرخهها ش رو به قیمتهای عجیب داره میفروشه! من هم که این مدت متخصص دوچرخه شده بودم پریدم تو و سر یه چشم به هم زدن یکیخریدم بالاخره! حالا نمیدونم چی میشه بالاخره من زنده میمونم با این دوچرخه سواری یا نه
شهرداری اینجا داره شدیدا تلاش میکنه ملت رو به دوچرخه سواری ترغیب کنه. این سازمان دهی شون برام خیلی جالب بود. مثلن اینکه هر هفته دو تا کلاس مجانی میذارن، یکی اینکه چه جوری تو شهر میون ماشینها رانندگی کنیم چون اینجا یا خیابون مسیر مشخص واسه دوچرخه دارن ، یا اگه ندران ، خیابون متعلق به دوچرخهها هم هست. این کلاس رو با همون دوچرخه داغون رفتم و کلی اعتماد به نفسم رفت بالا. کلاس دوم اینکه چه جوری خودمون دوچرخه رو تعمیر کنیم. هنوز وخت نشده اینرو برم. ایشالا جناب کریس یه بار دیگه برن خارج من خیالم راحت بشه، بی عذاب وجدان برم...نقشه مجانی پخش میکنن با هزار تا بروشور که مسیرهای امن رو واسه دوچرخهها معلوم کردن با درجه بندی.. اکثر خیابونها لاین مشخص واسه دوچرخه داره، پر از علائم رانندگی که ای ماشین حواست به این دوچرخهها باشه.. قرعه کشی میذارن دوچرخه میدان... چه میدونم .. آها میخوان یه طبقه شهرداری رو تبدیل کنن به حموم عمومی که ملت که عرق میکنن بعد از دوچرخه سواری برن دوش بگیرن روحشون تازه شه، نه که لعنت کنن خودشون رو که چرا دارن به حال گلوبال وارمیمگ در حد خودشون کمک میکنند....خلاصه که اینجوری
2 comments:
بابا!! دوست جووون مبارکه
ما رم بیشون ترک دوچرخه ات بریم یه سفر دور دنیا
shoma taje sarid, doost joon shoma biya inja, ma mishoonimetoon rooye saremoon mirim dore donye:)
Post a Comment