Nov 6, 2011





من معمولن وقتی‌ عصبانی‌ هستم مینویسم چون راه دیگه ای ندارم واسه اعتراض. اصلا نمی‌خوام که تعمیم بدم به همه ، اما تو این مدت خسته شدم از دستِ سوال هایی از دوستان (یعنی‌ خیلی‌‌ها رو من کلا تو زندگیم بیشتر از ۲ ساعت بهاشون حرف نزده بودم) که می‌پرسن دکترا میخونی‌؟ دکترا رو شروع کردی؟ و سوال هایی از این دست. من نمیدونم اما هر کسی‌ اهدافِ خودش رو داره، اما این مدرک گرایی شده بلای جان ما. چه قدر احساس تنهایی می‌کردم، چه قدر احساس خفگی ، چه قدر احساس نتوانی از تحلیل این مرز! با همهٔ سختی هایی که اینجا داره، اما احساس می‌کنم می‌تونم نفس بکشم. اینجا هم بهشت نیست، کلی‌ تز‌ِ بیخود نوشته می‌شه، کلی‌ مقاله‌ به درد نخور چاپ می‌شه، کلی‌‌ها میان که یه مدرک بگیرن. اما خوب راه‌های زیادی هست واسه چاپ و نشر، اما در نهایت کار خوبِ که موندگار می‌شه. اما مدرک گرفتن آرزش نیست، یه جورایی حماقت هم هست، وقتی‌ که میتونی‌ کار کنی‌، پول جم کنی‌ و بری سفر(البته واسه اونائی که پاسپورت ایرانی‌ ندران) و واسه خودت کتاب بخونی‌ و نوشته‌هات رو چاپ کنی‌، مگه آدم دیوانه است بره تو محیط پر استرس دانشگاه، واسه همین هم اکثر همکار‌های من دارن اوقات سالمندیشون رو به صورت فان پی‌ اچ‌ دی می‌گیرن (من الان عصبانی‌ هستم، این ها‌رو اصلا تعمیم ندین) 

یکی‌ از بلا هایی که ما رو تهدید می‌کنه، به نظرم تو محیط بین‌المللی هست. ایران رو با زنانِ تحصیل کردش میشناسن و این خطرناکه واسه من، اولا به این دلیل که نمیان بگن آخه چه تحصیلاتی؟ ما‌ها در طولِ دورانِ تحصیلمون چی‌ یاد گرفتیم؟ چه دردی از جامعه خودمون دارمان کردیم؟ به عنوانِ زن چه قدر زنانگی رو شناختیم؟ چه قدر نهادِ خانواده با آموزش زنان تقویت شده؟ چه قدر زن‌ها به صورتِ زن در جامعهِ پذیرفته شدن؟ یعنی‌ اینکه جامعهِ بپذیره که این موجود زن هست نه زنی‌ که مرد گونه رفتار می‌کنه، پس قابل احترامه؟ و هزار سوالِ دیگر...

برای من شده عین تهدیدِ اسرائیل واسه حمله به ایران، یعنی انگار از ایران تو دنیا خطرناک تر از دولتِ داغونه ایران وجود نداره، جریانِ تحصیلات هم همین شده.... نمیدونم چرا رفتم تو خط زنان، احتمالا واسه این بود که داشتم این نوشته رو می‌خوندم ، اما خوب این قضیه به مردا هم مربوطه،کلا تحصیلات تو ایران. حالا راستی‌ شما دکترا رو شروع کردی؟


0 comments: